سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
201
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
دعوت ابراهيم به فارس هم كشيده شد و عدهاى از دهقانان كه زميندار بودند ، به بصره نزد ابراهيم آمدند و به او گفتند : « اى فرزند رسول خدا ! ما از اقوام عرب نيستيم و كسى بر ما حق پيمان و ولايتى ندارد ، اما اموالى را نزد تو آوردهايم تا از آن يارى جويى . » ابراهيم به ايشان گفت : « هركس مالى دارد با آن ، به برادر دينى خود كمك كند ، اما اينكه من اين اموال را بگيرم ، نه نمىگيرم . » « 1 » منصور ، متوجه اهميت دعوت ابراهيم بود ، پس بر آن شد كه سپاهيان را براى رويارويى با قيام او مجهز و مهيا كند . بدين منظور ، به سردار سپاه عباسى كه مشغول جنگ با خوارج جزيره بود دستور بازگشت داد . دو هزار تن از مردمان باحمشا ، مسير حركت سپاه را سد كرده و به سردار عباسى ، داود بن سليمان گفتند : « نمىگذاريم ابو جعفر را براى پيروزى بر ابراهيم يارى دهى . آنها با سپاه عباسى درگير شدند و اين درگيرى با كشته شدن پانصد تن از اهالى پايان يافت . » « 2 » طبرى نقل مىكند كه ابراهيم در اول سال 143 ق به بصره آمد و در آنجا مخفى بود و بصريان را در نهان به بيعت با برادرش محمد دعوت مىكرد . طبرى و اصفهانى هر دو بر اين عقيدهاند كه خروج ابراهيم در اول ماه رمضان سال 145 بود . « 3 » ابراهيم در شب اول ماه رمضان با چهارده سوار به سوى ناحيه بنى يشكر رفت و در آنجا بعضى از يارانش ، از قبيله بنى تميم به او پيوستند و همه باهم به سمت دار الاماره ، محل اقامت سفيان بن معاويه رفته و خانه او را محاصره كردند . ابو حماد ابرص براى يارى والى عباسى با دو هزار سپاهى به آنجا آمد . ابراهيم و يارانش بر آنان پيروز شدند و مركبهاى آنها را به غنيمت گرفته و از آن در جنگ استفاده كردند . ابراهيم آتشهايى در حياط ، گرداگرد قصر برپا كرد كه سفيان و سپاهيانى كه با او بودند ناچار شدند از ابراهيم امان بخواهند و او نيز ايشان را به جان امان داد ، اما دستور داد سفيان را در قصر زندانى كنند . از آن سو ، جعفر و محمد ، فرزندان سليمان بن على عباسى ، در رأس ششصد سپاهى
--> ( 1 ) . همان ، مقاتل الطالبيين ، ص 333 . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . همان ، ص 321 / تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 251 .